۸:۵۸ ب.ظ

حاج آقای حسینی

توی اون شلوغی مترو تلفنم زنگ زد … شماره اش غریبه بود. یه خانومی بود :

- ببخشید آقا … سلام ! شما بسیجی هستید ؟!

- … ! بفرمایید.

- الو ؟ صدای منو می شنوید ؟ شما توی پردیس هستید ؟

- سعی می کنم بشنوم … امرتون رو بفرمایید. بله ، دانشجوی پردیسم.

- ببخشید ، من شماره حاج آقای حسینی رو می خواستم ، دارید ؟

- ندارم ولی می گیرم براتون می فرستم …

 

سیم کارتی که شماره اش هنوز جلوی اسم من توی گوشی جماعت رضوان هست ،  ۹۱۹ ایست برای مواقعی که احیاناً به منطقه ای می روم که آنتن ندارد و همیشه خدا خاموشه ! به بهانه جشن حضرت زهرا -سلام الله علیها- در گوشی نهادیمش تا به عنوان شماره ی مسابقه پیامکی استفاده شود. بعضی وقت ها هم که مخابرات لطف کند روی خط خودم Divert هست. احتمالاً این خانوم اینجوری با من تماس گرفته.

و احتمالاً این خانوم در جشن ما بوده … و احتمالاً برنامه های ما را هم دیده … و احتمالاً آن یک تیکه ای که السید حسن العماد یمنی گفت که “قدر بدانید !” را شنیده و احتمالاً مثل بقیه دخترانی که پی شماره حاج آقای حسینی هستند تا از بدبختی هایی که در آن اسیرند و کارشان را به جای باریک کشانده رهایی یابند …

یک داستان دیگر به داستان های حاج آقای حسینی اضاف شد !

محبوبیت: 10%

برچسب ها:

۸:۴۶ ب.ظ

ان تنصروا الله ینصرکم …

- ببخشید آقا … میشه لطفاً ضبطتون رو خاموش کنید ؟

- چرا ؟! مگه چه اشکالی داره ؟

- راستیتش تا اینجاش رو می شد یه جوری زیر سیبیلی رد کرد ، ولی وقتی که این خانومه داره می خونه … اذیت می شم !

- آهنگ های ما همش خوبه، چیز بد نداره ! ترکی هم هست که شما هم نمی فهمی دیگه … مشکلی نداره ؟

- …

- شاید از نظر شما مشکل داشته باشه …

- نه آقا ! این چه حرفیه ؟! ما چی کاره ایم که نظر بدیم ؟ حکم خداست …

.

.

.

۱) اگه ناراحتی می تونی پیاده شی !

۲) بفرمایید … خوبه ؟

۳) کی گفته آخه حرومه ؟

۴) سخت نگیر جوون !

محبوبیت: 7%

۱۰:۴۲ ب.ظ

عشق                                    جنون

چزابه

عطش                                    رمل

تواضع

توسل                                    شیدایی

خودتان باید همه کارها را درست کنید … ما بی دست و پا تر از آنیم که خودمان فکر می کنیم.

محبوبیت: 14%

۳:۰۳ ب.ظ

۱٫

رفتیم voice recorder قیمت کنیم ، طرف میگه این مدلی که می بینید فقط ضبط می کنه ! چهار چشمی نگاه می کنم تا متوجه بشوم یعنی چی که فقط ضبط می کنه ! متوجه می شم که دستگاه مربوطه هیچ فایلی که بشه از اون تو کامپیوتر استفاده کرد، تولید نمی کنه! حالا به چه دردی می خوره نمی دونم …

قراره بررسی کنیم اگه فروش این محصول خوب باشه ، فردا روزی یه آفتابه برداریم بیفتیم گوشه خیابون و بساط گرمی کنیم که : این دستگاهی که می بینید یه دوربین فیلم برداری که با کیفیت HD ضبط می کنه ولی چیزی پخش نمی کنه ! لنزش هم دهنه ی آفتابه است. از تو لوله اش هم می شه داخلشو نگاه کرد ! احتمالاً وایرلس هم هست دیگه …

دو تا دونه هم فلش ته جیبم هست که سوخته … می شه اینطور فروختشون : فلشی که فقط فلشه و به کامپیوتر هم وصل نمی شه !

۲٫

بعضی وقتا که اساسی کفری می شم با خودم می گم : آرزوی داشتن یه زندگی دینی رو به دلشون می ذارم ! بالاتر از سیاهی که رنگی نیست … هست ؟!

بعدش که یه خورده آروم می شم ، یکی میاد در گوشم میگه : مرده شور اون زندگی دینی تو ببرن !

اینطوری موجهای سینوسی و رویه های توابع چند متغیره رو سِیر می کنیم.

۳٫

از زمانی که با خودم عهد کردم که دیگر کتاب نخرم خیلی می گذرد! و این به معنی نیست که با خودم خدای نکرده عهد کرده باشم که کتاب نخوانم. کتاب های نخوانده ام زیادی کرده است و گرنه دلم لک می زند برای نمایشگاه کتاب و کتاب های چاپ اولی و بن چهل تومانی و خستگی و کوفتگی پاها پس از یک روز کامل پیاده روی و … !

عطای همه شان را به لقایش بخشیدم !

۴٫

سید مرتضی آوینی می گوید وقتی سرش به سنگ خورد، تصمیم گرفت که دیگر حدیث نفس ننویسد.

مانده ام که کی سرم به سنگ می خورد و گیرم که خورد ! اگر حدیث نفس ننویسم ، پس چه بنویسم ؟

پس چه می توانم بنویسم ؟!!

۵٫

ته برگه امتحان نوشتم : ا ا ا ا ا ا ب ب

چیزی که این چند روزه تازه یاد گرفتم و ورد زبانم شده است.

کسی نفهمیده است چیست … بماند !

محبوبیت: 14%

۸:۱۵ ق.ظ

جنازه

یک ربع مانده بود به هشت. چرت های ۵ دقیقه ای شروع شده بود. این مساله ذهنم را به طور جدی درگیر خودش کرده بود که خداوند چطور می خواهد ظرف مدت پانزده دقیقه، یک جنازه را به یک دانشجوی حاضر و آماده تبدیل کند !

علت جنازه بودن فرد مورد نظر ، دیر خوابیدن، کسالت ناشی از سرمای زمستانه بهار و مصرف داروهای خواب آورد! و… می باشد.

چه جوری اش مهم نیست … تبدیل کرد !

بعد از آن موضوع دیگری ذهنم را به طور جدی تر به خودش مشغول کرد و آن این بود که خداوند چطور می خواهد جنازه ای که اکنون یک دانشجو است را یک ساعت و نیم سر کلاس خاکشناسی بنشاند ؟!

چه جوری اش مهم نیست … نشاند !

و ذخیره ی دستمال های کاغذی ام به انتهایش نزدیک می شود. به طور متوسط هر پنج دقیقه ، یک دستمال از حیز انتفاع می افتد.

و من در فکر زرشک های رومه ام

و هیات امشب

و البته چهار امتحان این هفته و هفته آینده …

پ.ن: مانده ام چطور می توانم نوشته های دو هفته پیشم را به مرور روی وبلاگ قرار بدهم !

 

محبوبیت: 17%

۹:۱۲ ب.ظ

رنج نامه

این روزهایی که بهار زیبایی هایش را به نمایش گذاشته ، در پیچ و خم دار و درخت های فراوان دانشکده کشاورزی قدم زنان در پی راه چاره ای برای فرار از بن بستی که در آن گرفتارم ، هستم. چپ و راست و بالا و پایین دانشگاه را متر می کنم. زیر باران و تگرگ مثل موش آبکشیده و با جوراب های خیس و پاچه های گلی ، رسماً حکم این جوانک های دپرس و افسرده را بازی می کنم. خیال می کنند عاشق شده ام !

خبرهایی است در دلم. نتوانستم مثل سال پیش ، بعد از جهادی خودم را با فضای دانشگاه تطبیق بدهم ! مقاومت خوبی از خودم به جای گذاشته ام. ارزش هایم کمی دگرگون شده اند. البته چیز زیاد مهمی نیست.

در این وانفسا ، عزیزان دل تاقچه بالا گذاشته اند و وبلاگ هایشان را به روز نمی کنند تا این حس و حال ما را بیشتر تشدید کنند ! به انتظار معجزه ای نشسته اند اما من به انتظار پانزده اردیبهشت ام تا مقدمات هجرت کوچکم را آغاز کنم.

قلمم کند بود ، کند تر شده … فکری باید کرد.

البته وضعیت خیلی وخیم تر از این حرف هاست. زبان و قلم از بیان آن عاجزند !

محبوبیت: 54%

۱۰:۴۹ ب.ظ

درد

ناراحتی پدر و مادر ، خیلی بیشتر از خود مریضی آدم را می آزرد …

محبوبیت: 41%

برچسب ها:

۶:۰۲ ب.ظ

اقتراح رازدلی – روایت یکم

لبیک به ندایی که خیلی وقت پیش شنیدم !

 موضوع اقتراح:
«اردوی جهادی چه شباهت و تناسبی با فرائض و شعائر اسلامی دارد؟»

ای کاش این سوال به گونه ی دیگری مطرح می شد تا جواب های ناب تری برای آن مطرح گردد. بهتر آن بود که پرسیده می شد : “آیا جهادی شباهت و تناسبی با فرائض و شعائر اسلامی دارد ؟” که این سوال دامنه پاسخ ها را افزایش می داد و هوشمندانه تر می بود اگر می بود. لذا حقیر به پرسش خویش جواب خواهم داد تا هم احسن انتخاب شده باشد و هم پرسش اول را در دل خود داشته باشد!

“آیا جهادی شباهت و تناسبی با فرائض و شعائر اسلامی دارد ؟”

پاسخ این سوال از دو حالت خارج نیست. یا دارد ، یا ندارد.

اگر نداشته باشد ، خود دو حالت است : یکم این که بالفطره چنین چیزی درون آن نباشد و دوم آن است که می تواند داشته باشد ولی تا به امروز نداشته است؛ که همین بر دو قسم است و از آن دو قسم اند اینان : نخواسته است و یا نتوانسته است داشته باشد که این مقوله استثنائاً به سه دسته است : اول یا دستان پنهانی در پس پرده نگذاشته اند این امر محقق شود. دوم افراد تصمیم گیرنده و راس کارِ این حرکت، حاذق نبوده اند و سوم خواست خدای متعال بر آن بوده و “ید الله فوق ایدیهم…”. که هر کدام به بخش های مختلفی مشتق می شوند که توضیح مبسوطشان مجال و مقال دیگری می طلبد. اما جهت استغنای مبحث، دلیل سیم شرح و بسط داده می شود که یحتمل، آن، نسبت به دوتای دیگر متقن است. و همان خود سه تاست : یا خداوند -جل و اعلی- خواست خود را خواست مردم قرار داده و مردم آن را نخواهند؛ یا اصلاً و به هیچ وجه من الوجوه رضایت حضرتش بر این امر نیست؛ و یا نعوذ باا… خدای متعال اشتباه می کنند ! که خودِ “نعوذ باا…” بر دو شق است : اینکه خداوند بر اشتباه خویش عالم است و اگر “نعوذباا… مذکور” بر فرض محال صحیح باشد، به قطع چنین است ! و یا اینکه العیاذباا… پروردگار بر تصمیم غلط خویش جاهل است که گفتیم اینطور نیست. و اگر خداوند بر عیب تصمیم خود عالم باشد، با توجه به شناختی که از جناب عز و جلش داریم، اشتباه خویش را هر چه سریع تر اصلاح کرده و بر آن پا فشاری نمی کند.

لذا چنین نتیجه می شود که حرکت های جهادی اگر در گذشته ، شباهت و تناسبی با فرائض و شعائر اسلامی نداشته باشند، امروز به فضل الهی، هم شباهت دارند هم تناسب و این بحث تمام است! حالا اینکه دیگر چه شباهت هایی موجود است میانشان را بروید پیدا کنید. اصل این مساله بود که حقیر آن را حل و فصل نمودم و عرصه را باز گذاشتم برای دیگران که به بحث و تبال نظر راجع به چند و چون آن بپردازند. یادمان باشد : همه کارها را قرار نیست ما انجام بدهیم.

از سر تقصیرات ما بگذرد و قرار دهدمان در زمره ی عاکفان کویش

والسلام

محبوبیت: 47%

۱۰:۳۹ ب.ظ

میان ماه من تا ماه گردون …

امسال -به اصطلاح- جهادی رفته بودند. تعریف می کرد از اولین تجربه اش و چیزهایی که تا امروز ندیده بود و برایش تازگی و جذابیت داشتند. از جزئیات سفرشان تعریف کرد :

می گفت : منطقه ای که رفته بودند، محروم بود. ولی آن طور که من فهمیدم خیلی بیشتر از یک حسینه ی دوبلکس داشت !  از جمع شصت و اندی نفره شان ، دو سومشان اهل دود و دم بوده اند و مردم روستا گلایه کرده اند ازشان که «چرا در روستا جمع می شوید و سوره دخان می خوانید!» می گفت ، تعدادی بودند در جمعشان که نماز نمی خواندند. صبح ها با موسیقی بی کلام از خواب بیدار می شدند ولی شب ها سوره واقعه هم می خواندند! زمان سال تحویل ، اجازه می گیرند تا آهنگ پخش کنند. مسئولینشان می گویند هر چه می خواهید بگذارید ، فقط صدای زن نباشد ! مذهبی ترهایشان هم می روند تا صحبت های آقا را گوش بدهند. وقتی هم شنید در اردوی ما باید راس ساعت مشخصی از خواب بیدار می شدیم ، اعلام انزجار خود را نسبت به این حرکت مسئولینمان اعلام کرد. هدف از مسافرتشان را با هم بودن رفقا و تازه تر شدن دیدارها عنوان نمود ! نخواستم بیشتر بشنوم . گویا بهشان خوش گذشته بود ، اما نه بیشتر از ما !

یک نکته : این آدم ها اصلا هم بچه ی پایین شهر و چاله میدان نبودند. لا اقل مدرسه شان آن بالاهاست و بیشتر از مدارس ما نداشته باشد، کمتر ندارد. هفته شهدا ندیده هم نبودند. جمع هم کاملاً فارغ التحصیلی بوده و آدم جدیدی را در جمعشان نداشته اند. در یک کلام : مثل ما مفیدی بوده اند !

دو رکعت نماز شکر با معرفتم آرزوست …

محبوبیت: 63%

برچسب ها:

۸:۲۰ ب.ظ

تــــــــــــــــغییر در زندگی !

جهادی باید شروع یک تصمیم باشد.

کمتر شدن ، و به صفر رسیدن شرایط گناه ، هدف بزرگی است ، به قدری که برای آن باید از مال و جان مایه گذاشت. موضوع نزدیک شدن به خداست ، شوخی نیست !

اسیر شرایط بودن ، در بند آداب و رسوم ماندن ، سختی ترک عادت های بد

وقت کم است و کار بسیار

از امروز باید شروع کرد و به فکر بود

محبوبیت: 45%